محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

569

مخزن الأدوية ( ط . ج )

باب نوزدهم : در بيان ادويه‌اى كه حرف اول آنها غين معجمه است فصل الغين مع الالف غار به فتح غين و الف و راى مهمله به يونانى وانيمووسقليموس و نزد اهل شام زند و به فارسى باهشتان و به فرنگى لاورس نامند . ماهيت آن : درختى است عظيم تا هزار سال مىماند و اهل يونان آن را بسيار احترام مىنمايند و شاخه آن را در دست مىدارند و از خود دور نمىكنند و حكماى ايشان از چوب آن تاج مىسازند برگ آن نرم‌تر از برگ بيد و بلندتر از آن و تلخ و خوشبو و با انجير آن را نگاه مىدارند آن را خوشبو مىگرداند و مانع كرم زدن آنست و جبلى و سهلى مىباشد برگ جبلى آن باريك‌تر از برگ سهلى و مخصوص به بلاد شام است و از آنجا به مصر مىبرند و ثمر آن را به يونانى ذاقنى و به فارسى دهمشت نامند و آن به قدر فندقى كوچك و پوست آن نازك سياه رنگ و مغز آن دو پارچه و زرد رنگ و چرب و خوشبو و چون kH kH kH cdk k كهنه گردد مايل به سرخى و تيرگى مىگردد و سياه آن فاسد . طبيعت آن : گرم و خشك در دويّم . مغز ثمر آن گرم‌تر از برگ و پوست آن و ثمر آن خشك‌تر از ساير اجزاى آن و روغن آن گرم‌تر از ساير اجزا و گرم‌تر از روغن گردكان . افعال و خواص آن : محلل و مفرح و مقوى و مدر و ترياق سموم خصوص حب آن . * اعضاء الرأس * آشاميدن حب آن با شراب جهت صداع بلغمى و رياح محتبسه و صرع و وسواس و تقويت ذهن و فم و سعوط آن جهت شقيقه و لقوه و تدهين به دهن آن جهت درد اعصاب و رفع اعيا و اختلاط ذهن و دهنهاى عروق . * الاذن * قطور ساييده حب آن در روغن گل و سركه و يا خمر كهنه جهت اوجاع بارده گوش و رفع دوى و طنين و ثقل سامعه و باعث تقويت آن و به دستور قطور دهن آن . * الفم * مضمضه به طبيخ برگ آن جهت درد دندان . * الصدر * لعوق برگ و حب آن با عسل و يا با طلا جهت امراض بارده و با سكنجبين جهت امراض حاره و ضعف نفس و نفس الانتصاب و سيلان فضول از ريه و قروح ريه و سرفه كهنه و ضيق النفس . * اعضاء الغذاء * آشاميدن حب آن جهت تحليل رياح غليظه و مغص و قولنج و امراض جگر و سپرز و با عسل جهت قرحه امعا و آشاميدن دهن آن با شراب انگورى جهت وجع كبد و به دستور قشر آن و آشاميدن طبيخ برگ آن مقى و آشاميدن دو مثقال حب آن خشك سوده مسكن مغض در ساعت . * اعضاء النفض * دهن آن مغثى و مقى و مدر بول و حيض و طبيخ برگ آن جهت امراض مثانه و رحم شرباً و با عسل جهت امراض بارده و با سكنجبين جهت حاره و نطول و جلوس در آن جهت امراض گرده و مثانه و رحم و آشاميدن يك درهمى از قشر آن مفتت حصات و كشنده جنين است به سبب تلخى بسيار كه دارد و به دستور حب آن نيز مفتت حصات و حمول آن مسقط جنين . * الحمى * تمريخ به دهن آن جهت رفع قشعريره حميات . * السموم * آشاميدن حب آن با شراب جهت گزيدگى مار و عقرب و ساير هوام و به دستور ضماد بدان جهت لسع زنبور و نحل و غير اينها . * الاورام * ضماد آن با نان و يا با سويق جو جهت تسكين ضربان و اورام حاره . * المفاصل * آشاميدن آن و دهن آن و تمريخ بدان جهت اوجاع مفاصل و اعصاب و درد كمر و غيرها . * الزينه * طلاى آن با شراب جهت بهق و كلف و رفع آثار جلد مؤثر . المضار : حب و دهن آن مرخى معده و مغثى و محرك قى . مضر صدر ، مصلح آن كثيرا . مقدار شربت : از حب و برگ آن نيم مثقال و تا دو مثقال آن مسهل .